تبليغاتX
خاطرات یک دانشجوی موفق

خاطرات یک دانشجوی موفق

می نویسم خاطراتم را تا همه بدانند خوشبخت بودن به همین سادگی است...

خداحافظی...

همیشه خداحافظی به معنای پایان نیست... شاید طلوعی نو باشد با یه عالمه حرف ناگفته...
درسته که این دفتر تمام است ولی...حکایت یه کم آن طرف تر در همین حوالی باقیست...
اما حکایتی از جنس دیگر...

منتقل شد: http://beautifulmind3000.persianblog.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 0:54  توسط بهاره  | 

رویا نبود...



شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبِ
شبیه عکس یک رویاس
تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
...زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوتتو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب ازجایی شروع میشه
که تو چشماتو می بندی
تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریزه رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تو رو آغوش میگیرم
هوا تاریکتر میشه
خدا از دست های تو
به من نزدیکتر میشه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوتتو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن
چه بی رحمانه زیبایی
+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 13:3  توسط بهاره  | 

خط زندگی

همیشه دير می فهميم !
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :
يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت می شود .
خدا در مواقع سختيها تنها پناه می شود .
يک قطره نور در دريای تاريکی همه ی دنيا می شود .
يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس می شود .
پاييز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ...

امروز تمام چيزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم .
زندگی خيلی طولانی نيست ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 0:35  توسط بهاره  |